یادتونه گفتم پدر شهید (حاج حسین کامرانی) حالشون خیلی بده .این درد لعنتی امونشون رو بریده
بود این 1ماه اخیر حالشون خیلی بد بود به حدی که حاج حسین که یک لحظه نمیتونستن یک جا
بشینن وهرروز صبح پیاده روی میکردند دیگه حتی نمیتونستن ازجاشون پاشن وفقط روی تخت خوابیده بودند.
یک روز بیمارستان یک روز خونه . بچه هاشون همیشه کنارشون بودن همسرشونم که دیگه هر روز
عین پروانه دورشون میچرخیدن.
حالا میخوام یه چیزی بگم : روز جمعه 20 دی تولد همسرشون بود همه دست به دست هم دادند
که ایشون رو خوشحال کنندو روحیه شونو عوض کنن. ازقضا اون شب حال حاج آقا زیاد خوب نبود
چشماشون بسته بود و آروم دراز کشیده بودند .
اون شب کلی سوره ی حمد خوندیم وبهشون فوت کردیم تا چشماشونو باز کردند .چند وقتی بود هر
وقت چشماشونو باز میکردند فقط به یک نقطه نگاه میکردند وهمش روشون به قبله بود.
اون شب به خوبی گذ شت وهمه رفتن خونشون .نمیدونم آخر شب یا فردا صبحش حالشون خیلی
بد شده وخیلی بد نفس میکشیدند وبردنشون بیمارستان ما هم وقتی خبر دار شدیم حدود
ساعت 7شب بود به سرعت خودمونو رسوندیم بیمارستان اما تو راه بهمون خبر دادن که کار از کار
گذشت وایشون از پیش ما رفتن .من باور نکردم تا وقتی دیدمشون هنوز دستگاه ها بهشون وصل بود اما دیگه ....
اون موقع تازه فهمیدیم چرا این آخریا هی پسرشون_آقا جواد_میدیدن ..
به هر حال پدر بزرگوار شهید ازبین ما رفتن وروز 22/10/92 مراسم خاکسپاریشون بود.
شما ایشونونمیشناختین به نظر من ایشون تک بودن . ازویژگی های بارز ایشان میتوان مهربان وباخدا
بودن .اهل ورزش ومظلوم بودن اشاره کرد
خداروشکر مراسم های ایشان آبرومند وباشکوه برگزار شد وهمه ی دوستان وهمکاران قدیم ایشان
همسایه ها فامیل دور ونزدیک اقوام ازجای جای ایران به خصوص تهران وهر کسی که ایشان را
میشناخت ونمیشناخت حضور داشتند.
یه چیز دیگه هم بگم مرحوم حاج حسین کامرانی 2تچیز ازما خواستن: یکی نماز اول وقت ودیگری خواندن سوره ی حمد. انشاا... عمل کنیم.
برای شادی روح مرحوم محمدی صلوات. (اللهم صل علی محمد و آل محمد)
برچسب:
نویسنده: parisa
تاريخ: 10 / 1 / 1393 ساعت: 18:13